فنجان گل سرخی

خرید بک لینک
وقتی باد پرده های اتاق را به اهتزاز در می آورد و مرا... عشق زمستانی ات را به یاد می آورم آن هنگام ، به باران پناه می برم تا به سرزمین دیگری ببارد به برف، تا شهرهای دیگری را سفیدپوش کند و به خدا، تا زمستان را از تقویمش پاک کند چون نمی دانم بی تو ، چگونه زمستان را تاب آورم نزار قبانی برچسبها: زمستان, عطرنرگسنوشته شده توسط زهرا در ساعت 12:18 | لینک | فنجان گل سرخی...

ما را در سایت فنجان گل سرخی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 46 تاريخ: چهارشنبه 27 دی 1396 ساعت: 8:31

غروب جمعه ی بیست و چهارم شهریور و من خونه تنهام و خانواده رفتن مهمونی و تا ساعت یازده دوازده شب برنمی گردن اگه امروز تعطیل نبود،می رفتم کتابفروشی،می رفتم یه انگشتر نگین سبز می خریدم،دکمه ی صدفی برا سر آستین مانتوی صورتی جدیدم می خریدم،ولی جایی باز نیست! دم غروب و شب وسوسه می کنه منو که بزنم بیرون از اینستاگرام متوجه شدم امروز کافه کاط بازه! برای رفتن با آژانس میرم، که هم دیرم نشه برا برگشتن و هم ببینم مغازه ها باز هستن یا نه! کاش لااقل یه کتابفروشی باز باشه پاشم برم دو تا از ناخن های دست راستم و لاک یاسی بزنم و مانتو جدید صورتیم رو بپوشم و رژ لب زرشکی ملایم بزنم و روسری مارک آرمانی صورتی رو سر کنم و بزنم بیرون!......... فنجان گل سرخی...

ما را در سایت فنجان گل سرخی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 44 تاريخ: سه شنبه 5 دی 1396 ساعت: 17:23

کم کم دارم شبیه رویاهایم می شوم فقط کمی جسورم،یا شاید بی احتیاط.... این روزهایم را دوست دارم بی دغدغه ام،آرام، متعادل و برای خودم بی نهایت دل چسب و پر از امید به وفور تنهایی داشته ام،سفری داشته ام،قدم زدن و آهسته کتاب هایی را خواندن داشته ام،بدون هیچ هول و هراسی! پُر از وقت اضافه ام پُر از آرزو پُر از رویا و پر از امید همه ی این ها ثابت می کنند،وقت تلاش شروع شده و وقت خوش پیروزی بی نهایت نزدیک! به اتفاق های مهم پشت سر که نگاه می کنم،هدفی نبوده که بعد از تلاش بعد از خستگی در کردن، بعد از صرف خواستن،به آن نرسیده باشم! به روزهای خوبم رسیده ام و انقدر دلم روشن است که اطمینان دارم به همه ی آرزوهایم می رسم،بی کم و کاست....برچسبها: شهریور۹۶, آرزوهایم, نَم نَم باران پاییز, خزان هزار رنگ پاییز فنجان گل سرخی...

ما را در سایت فنجان گل سرخی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 50 تاريخ: سه شنبه 5 دی 1396 ساعت: 17:23

جمعه سی و یکم شهریور ۱۳۹۶


حسینیه ی دل

حی علی العزا

حی علی البکاء

فی ماتم الحسین

مظلوم کربلا...

۱/محرم الحرام/ ۱۴۳۹


برچسبها: محرم, znkhki, شهریور۹۶, خزان هزار رنگ پاییز

نوشته شده توسط زهرا در ساعت 9:55 | لینک |

فنجان گل سرخی...

ما را در سایت فنجان گل سرخی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 36 تاريخ: سه شنبه 5 دی 1396 ساعت: 17:23

آخرین غروب تابستون هم چند دقیقه ی پیش تمام شد،آخرین غروب شهریور سال ۱۳۹٦،نمی دونم چرا ولی به طور خیلی ناگهانی هوس کردم بیام تو اتاقم و لامپ رو خاموش کنم و همینطوری خیره به تاریکی فکر کنم،چند لحظه قبلش تو هال تنها نشسته بودم و همین کار رو می کردم که چون تنهایی شکسته شد،تصمیم گرفت بیام تو اتاقم و به فکر کردنم، ادامه بدم.«آرامش بخش ترین کار برای من تو تنهایی و سکوت نشستن و به یه نقطه خیره شدن و فکر کردن هست».بعد از این که پرده رو کنار کشیدم رو تختم دراز کشیدم و یه لحظه نگاهم افتاد به آینه و تصویر تاریکی دلچسب آسمون که هنوز به طور کامل تار نشده بود،هنوز اثرات آبی رنگش پیدا بود،یه جور که نه سیاه باشه و نه آبی،بار اولی بود که از آینه ی اتاق آسمون رو می دیدم«کم پیش میاد پرده ی اتاق رو کنار بکشم» .حالا دیگه آسمون به طور کاملا تاریک شده و هنوز لامپ اتاق خاموشه و منظره رو به روی من دوتا پنجره ی طبقه ی دوم ساختمان رو به رو هست، یکی پنجره ی آشپزخونه هست که یه نور زرد ملایم و جیغ ازش بیرون می زنه و یکی پنجره ی هال که نور سفید! راستش من نور زرد آشپزخونه رو بیشتر دوستدارم! نوری که نه از لامپ کم مصرف نارنجی و نه از چراغ زنبوری بیرون می زنه! نور چراغ های ریز تزئینی بالای کابینت های آشپزخونه!یه نور زرد جیغ که کم جونه!همشون باهم یه فضای لایت و رمانتیکی رو ایجاد می کنن!!! و من عاشق چنین فضایی هستم! خ فنجان گل سرخی...

ما را در سایت فنجان گل سرخی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 29 تاريخ: سه شنبه 5 دی 1396 ساعت: 17:23

امسال همه چیز برا من خیلی فرق کرده،از کلیات واضح زندگی گرفته تا جزئیات خیلی ریز! ده دوازده روزی یه بار از خونه بیرون میرم،صبحا سر حوصله،چای شرین داغ و کره ی یخ زده و مربای آلبالو می خورم و از پشت پنجره ی هال،شاخه های هرس شده درختا رو می بینم و گلای کاغذی نارنجی و آب اناری رو، نزدیکای ظهر عطر برنج تازه دم و خورش کل خونه رو بر می داره ،بعد از ناهار وقتی می خوام بخوام تو ذهنم،استرس و دغدغه و هول و ولا ندارم، از خواب که بیدار می شم هوا هنوز روشنه،اتاق من آفتاب صبحه و هال آفتاب عصر،یه فنجون چای داغ دستم می گیرم و می شینم وسط آفتاب گرم و ملایم پاییزی ....... بعد از سال ها،این اولین آبانی هست که برا من خیلی بی دغدغه و نرم و یواش داره می گذره برچسبها: نَم نَم باران پاییز, خزان هزار رنگ پاییز فنجان گل سرخی...

ما را در سایت فنجان گل سرخی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 46 تاريخ: سه شنبه 5 دی 1396 ساعت: 17:23

آخرین شب پاییز ۹۶ است امسال مادر بزرگ زنگ نزده که دعوت مان کند،بنده ی خدا اگر زنگ هم می زد ما نمی رفتیم!فردا من و محمد آزمون قلم چی داریم!!!! سال پیش هم که مادر بزرگه زنگ زد ، ما نرفتیم! اصلا یادم نمی آید آخرین بار کی بود که یلدا دور هم جمع شدیم. فقط خواستم بنویسم،پاییز هم گذشت،به همین سرعت،یا حتی سریع تر زمستان هم می گذرد،بهار می آید و بعد تابستان دل انگیز من...... دلم یک شب یلدا می خواهد،که«او»را داشته باشم، که برایم گل نرگس بخرد و انار و هندوانه!!!!! که برایش چای هل دم کنم و انار دانه کنم و عطر نرگس ها بپیچد توی خانه ی مان و دلم هی برایش بخواند:آخ تو شب یلدای منی / دیونه ی دوست داشتنی..... که زمستانی سرد باشد و برف و بوران و او برایم بخواند لبای تو رنگ انار و هندونه شیرینیش کم میاره پیش بوسه های تو که جنس یاره جنس یاره جنس یاره فردا آزمون قلم چی دارم و یک دنیا درس تلمبار شده و این طولانی بودن شب یلدا،وسعتش حتی قد نمی دهد که درس هایم را تمام کنم....... «او» هم اصلا وجود خارجی ندارد!!!!! گل نرگس هم نداریم! بوته های نرگس باغچه هم امسال فقط یک شاخه گل داده اند که آن یک شاخه هم خشک شده، اینکه دیشب که تهران زلزله آمده و خواهرم گلبرگ چهار ماهه اش را برداشته و با آژانس خودش را رسانده خونه دایی و تا صبح بیدار نشسته اند و هشت صبح با اولین پرواز رفته شیراز و محمدرضا خارک و ما این ج فنجان گل سرخی...

ما را در سایت فنجان گل سرخی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 51 تاريخ: سه شنبه 5 دی 1396 ساعت: 17:23

صفحه بندی